....
در خود فرو رفتم در زندگی بی پایانم در نگاه های شییرین و تلخ اطرافیان
نمیدانم چرا وجودم انقدر حزن انیز شده
خستگی تمام وجودم را فرا گرفته تنوع واژه ایست که برایم نااشناست نمیدانم
نمیدانم حتی چه مینویسم نمیدانم حتی چه میخواهم.
خود را در میان اغوشش گم میکنم تا دیگر به هیچ چیز نیندیشم
اما باز هم اشک امانم نمیدهد.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 14:35 توسط فیروزه
|