به من نگاه کن
مرا ببین
مرا ببین که چگونه در انتهای قهقرا ایستاده ام
ببین که چگونه در خود محو گشته ام
نگاه کن
به من نگاه کن
ببین که چگونه نگاهم در تو شعله میکشد
ببین که چگونه در خواهش تنت گم میشوم
دستانت را بگشا
بگذار در گرمای آغوشت آرام گیرم
تا تمام سیاهی ها کنار روند
تا دوباره به اوج برسم
به بالاترین نگاه
بگذار تا دوباره خورشید را در دستانم بگیرم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۵ ساعت 17:5 توسط فیروزه
|